X
تبلیغات
احمد شاملو

احمد شاملو

 هفته نامه چلچراغ پیش از برگزاری جشنواره گفت‌و‌گویی با مسعود کیمیایی انجام داده که در آن کیمیایی حرفهای جالبی زده است.

 به گزارش کافه سینما ،بخشهای مهم این گفت‌و‌گو که توسط مهرداد حجتی انجام شده به شرح زیر است:

 -نویسندگان مطرح آنهایی که به من نزدیک بودند احمد رضا احمدی، نصرت رحمانی و احمد شاملو بودند. با شاملو دوستی بیرون از دایره روشنفکرانه داشتیم. اصلا بیرون از دایره ادبیات اصلا قدر وقیمتش دراین بود. اما به هر جهت بعد از اینکه رفت کرج و راهش دور شد. هفته‌ای یک شب قطعا خانه من همدیگررا می‌دیدیم و بعد اخوان ثالث بود. اصلا یکبار من اخوان وشاملو را با هم آشتی دادم. این‌ها را گذاشتم تنها دریک اتاق و در راهم بستم. گفتم بگذار این‌ها هر کاری می‌خواهند بکنند. صبح با هم آشتی کردند.

 

زمانی که می‌خواستم بیگانه بیا را بسازم امیر نادری پیشم آمد و به من گفت که عکاس است از ۱۹-۲۰سالش بود می‌گفت من دوربین ندارم آن زمان حقوقم ماهی ۹۰۰تومان بود در مولن روژ. ما کتاب سینمایی مولن روژ را با پرویز دوایی در می‌آوردیم و به امیر نادری از حقوقم یک پولی دادم و گفتم برو یک دوربین بخر. رفت دوربین خرید با‌‌ همان دوربین شروع کرد به عکاسی کردن. امیر خیلی فوق العاده است به نظرم اشتباه کرد که رفت.

 

- من عباس کیارستمی وامیر نادری را خیلی دوست دارم. من سینمای عباس کیارستمی را می‌فهمم دوست دارم نگاه کنم ولی دوست ندارم بسازم ویا نمی‌توانم بسازم. اما از آن عاشقانه‌ای که در فیلمش است آن زیبایی که در فیلمش است و آن غیر متعارف بودن به معنای کاملش در فیلم‌هایش خوشم آمد.

 

-زمان فیلم سربازهای جمعه لطف کرد وتیتراژاین فیلم را ساخت. به هر حال عباس فیلمساز جهانی است. وقتی این کاررا می‌کند یعنی دارد دوستی خودش را حفظ می‌کند. اصلا رفاقت فهمیدن کار سختی است. خیلی تاوان دارد همین جوری نیست که می‌گویند. می‌روند در کافه می‌نشینند وبا هم قهوه می‌خورند و می‌گویند ما با هم رفیق هستیم. نه بابا! رفاقت این‌ها نیست. رفاقت خیلی گردن کلفت‌تر از این هاست. رفاقت تاوان سختی دارد.


 

_هر چیزی که شما را در جهان وادار به دروغ گفتن بکند عنصر کثیفی است، شمارا وارد دیره‌ای بکند که شما با مهرت‌هایت بخواهی فرضا کار دیگری انجام بدهی و آن این است که بخواهی از سانسور در بروی. یک هنرمند وقتی بخواهد از سانسور در برود باید یکسری از مهارت‌ها را پیدا کند. این مهارت‌ها مهارتهای نفی هستند ومهارتهای مثبتی نیستند.

 

-پدر من در جوانی عاشق زنی بود در یک شهر ستانی و بعد آمد تهران زن گرفت که مادر من بود. ولی هر سال که می‌رفت آن شهرستان با خودش خیلی چیزهای سنتی مثل کله قند ونبات می‌برد برای آن زن. آن زن که دیگر تنها بود و درتنهایی داشت پیری خودش را می‌گذراند. پدر من هم پیر شده بود. سال‌ها این ماجرا ادامه داشت. پدر من مریض شد سه سال نرفت. در بستر بیماری بود که مادرم گفت ناراحت نباش آقا من این سه سال دارم می‌روم وبه آن خانه می‌رسم.

 چطور دیگر مااینهارا پیدا کنیم؟ اصلا می‌شود پیدایش کرد؟ 

-پدرم از لحاظ مالی ثبات نداشت یک بار خیلی پولدار بود ویک بار کمتر بود و چون تمام دوره کاری‌اش در سالهای ۲۰تا ۳۰بود. آن سال‌ها سالهای جنگ بود. پدر من در آن زمان کاسب خوبی بود وپولدار شد در آن دوره جنگ. بعد آرام آرام همه رااز دست داد.

 

-در آن زمان وقتی می‌خواستم بروم سینما، پول حمام وسلمانی را می‌گرفتم ولی با آن پول می‌رفتم سینما. زیر شیر آب خودم را می‌شستم و سلمانی هم نمی‌رفتم. این شد پول سینمای من. دیگر از این زیبا‌تر نمی‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 1:3  توسط   | 

اواخر تیر ماه سال جاری روزنامه شرق گفت وگویی با همسر احمد شاملو انجام داد که هم اکنون متن کامل آن در سایت احمد شاملو درج شده است . به گزارش پارس توریسم ،متن کامل این گفت و گو در وب‌سایت رسمی «احمد شاملو» منتشر شده است. «نخست نویسنده و شاعر شدیم و بعد به فراگرفتن زبان فارسی پرداختیم.» این‌ها را «شاملو» برای مجله «لوح» به سردبیری «محمد قائد» می‌نویسد با این عنوان «نمی‌دانم مدرسه به چه درد می‌خورد». کارنامه کلاس هشتم «شاملو» هم گواه این ادعای او است. دو تجدیدی یکی در شیمی و دیگری در دیکته! به گفته خودش نزدیک به یکصد و هفتاد جلد کتاب چاپ شده و نشده در تاریخ ادبیات ایران دردانه‌ای به شمار می‌رود آنچنان که هر چه نوشت خواننده دارد. دشواری وظیفه آقای شاعر، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار و محقق کار را به جایی رساند که تا آخر عمر انگار که وظیفه‌اش در قبال مردم شده باشد به عنوان وجدان آگاه جامعه شعر سیاسی–اجتماعی بگوید. اما این مردم بودند که انگار قضیه الهام شعر را جدی نمی‌گرفتند. سایه وجدان آگاه «شاملو» از حیطه شعر تا سیاست گسترده شد. «کتاب هفته» و «کتاب جمعه» و دیگر آثار روزنامه‌نگاری او به عنوان الگوی مرجع این حرفه در تاریخ روزنامه‌نگاری ایران ماندگار شد. در خرداد سال ۵۹ بعد از توقیف «کتاب جمعه» دست از مطبوعات کشید و هیچ پیشنهادی را نپذیرفت. با آغاز دهه ۶۰ تا سال ۷۲ هیچ اثری از او به چاپ نرسید. البته در همان اوایل دهه ۶۰ نامزد دریافت جایزه نوبل شد. ولی با ممنوعیت چاپ آثارش، ۱۰ سال سخت به «شاملو» می‌گذرد. خفقان ۱۰ ساله‌ای که به زعم «آیدا» او را از درون می‌تراشد و مقدمات جاودانگی‌اش را فراهم می‌سازد. حوالی همین روزها، در دوم مرداد ماه ۷۹ تشییع جنازه «شاملو» با تشویق جنازه توسط مردم همراه می‌شود. انبوه مردمانی که حتی در میان آنها نوجوانانی حضور داشتند که جای نوه‌های ««شاملو»» بودند و این روزها نیز کسانی شعرهای او را می‌خوانند که جای نتیجه‌های او هستند. تکرار این خاطرات در گاوگم غروب دوم مرداد ماه برای «آیدا» چندان ساده نیست. با او درباره ابعاد مختلف زندگی با «شاملو» به گفت‌وگو نشستیم… حمید جعفری *** * با غم نبودن شاملو چه می‌کنید؟ صبوری. فکر نمی‌کردم حضورش آنقدر پررنگ احساس شود و موثر باشد. در این خانه خیلی اتفاق‌ها افتاده است شعرهایش در این خانه ضبط شده. صدایش را می‌شنوم، حرکاتش را هم می‌بینم. * غیبت شاملو سخت به نظر می‌رسد. از آنجا می‌گویم که وقتی می‌گویید از این خانه که بیرون می‌روید دلتان می‌خواهد زود به خانه بازگردید. خانه که هستم او نیز هست. وقتی نبود هیچ کاری نمی‌توانستم انجام دهم. * خانم آیدا! در فیلم «شاعر بزرگ آزادی» منتقد ادبی «ضیاء موحد» می‌گوید: «بعد از حافظ شاملو تاثیرگذارترین شاعر ایران است… و همان طور که حافظ تصویرگر عشق آسمانی است، شاملو تصویرگر عشق زمینی است.» درباره‌ی شاعر که آثار شاملو گواه ماجرا است. اما آیدا چه تاثیری در این آفرینش دارد؟ سکوت… چه اتفاقی می‌افتد؟ (مکث…) شاملو پیش از این که من را ببیند عاشقانه‌های زیبایی سروده است. شاید نوع دیگری از رابطه را کشف می‌کند، رابطه‌ای که با من دارد و این تجربه و رابطه‌ی حسی را قبلاً نداشته است. یک رابطه‌ی فراتر و عمیق می‌تواند بین دو انسان شکل بگیرد که آن را می‌گوییم «دوستی عمیق» که یک حس مشترک است. حسی که به زبان نمی‌آید. هر آنچه در تو می‌گذرد او درمی‌یابد هرآنچه دلخواه تو است او انجام می‌دهد، می‌شنود، می‌خواند… و متقابلاً. انگار سویدای جانت را می‌داند. آیینه‌ات می‌شود. به دل تو رفتار می‌کند، به ظریف‌ترین نکات این رابطه‌ی رازگونه توجه نشان می‌دهد. دوستان زیادی داریم، تنها با اوست که این رابطه برقرار می‌شود. * رابطه‌ی شاملو و نیما و تعابیر متفاوتی که هر کدام در شعر نو دارند. خب شاملو معتقد بود اگر امروز ساعت چهار عصر من با شاگردی، استادی، معشوقی قرار دارم اگر تا قبل از ساعت مقرر در مکان مقرر باشم حس انتظار هر چه به ساعت چهار بیشتر می‌شود اما اگر از آن ساعت مقرر بگذرد و او نیاید این حس شور و شعف تبدیل به یأس می‌شود. اما نیما این گونه معتقد نبود و می‌گفت اگر تا ساعت پنج هم در جایی منتظر شخصی باشید حس همان حس انتظار است. خب هر دو نظر را گفتید. شاملو می‌گوید در شوق دیدار دوست ریتم شعر پر شور و شادمانه است و اگر از ساعت مقرر بگذرد و انتظار به یأس تبدیل ‌شود نمی‌توان هر دو حالت را با یک ضرب‌آهنگ سرود. و این دو فضای روحی با رابطی به هم بپیوندد. مشکلی با نیمای بزرگ نداشت. نیما راه را باز می‌کند و شاعران زیادی هم راه او را ادامه می‌دهند. شاملو با نیما به عنوان شاگردش رابطه‌ی نزدیکی داشتند. می‌گفت می‌رفتم خدمت استاد چهار زانو می‌نشستم و حتا حاضر بودم کارهای او را برایش انجام دهم. ولی متاسفانه آنچه آزاردهنده است شکرآب کردن این دوستی است. نفر سومی پیدا می‌شود که این رابطه را خدشه‌دار می‌کند. اگر بعد از مدتی پیش نیما می‌رفت و ماجرا را شرح می‌داد ممکن بود استاد از ظن خود خجلت‌زده شود. نرفت، مبادا نیما ناراحت شود. مانند یک پدر به او حرمت می‌گذاشت. ولی از این که رابطه‌اش به این صورت با نیما قطع شده بود احساس بدی داشت. در نوشته‌های نیما هم هست که «شاملو وارد‌ترین کس میان شاگردان من است». * رابطه‌ «شاملو» با شاعرانی که در خانه نیما دور هم جمع شده بودند چطور بود؟ من که آن زمان با شاملو نبودم بعدها هم چیز خاصی در این‌باره به من نگفت. خودش نوشته آدم‌های زیادی آنجا می‌آمدند اما من فقط نیما را می‌دیدم. تا جایی که من دیده‌ام با «اخوان ثالث» الفتی داشتند. البته عده‌ای سبب دلگیری «اخوان ثالث» را هم فراهم کردند. * و اختلاف نظری هم «شاملو» با «سپهری» داشت. نظر شاملو و «سهراب سپهری» دو تعریف از دنیای ما بود. «سهراب» دنیایی را تصویر می‌کند که آرزوی هر انسانی است اما واقعیت کدام است؟ به روحیه‌ی شخص بستگی دارد. شاملو روحیه‌ی «شاملویی» دارد. * «مدایح بی‌صله» در واقع هم بی‌صله بود. شاملو شعر تقدیمی به افراد در این مجموعه زیاد دارد. فقط در برخی شعرهای تقدیمی بوده که شخصی انگیزه‌ی سرایش یک شعر شده است، مثلاً شعری که برای «کیوان» گفته، شعر «ابراهیم در آتش»، شعر «هاسمیک» و شعرهای عاشقانه‌اش. همان‌طور که مسعود خیام در کتاب «کاره، سرباز در مونپارناس» نوشته است شاملو بسیاری از شعرهایش را برای قدردانی از دوستان به آن‌ها تقدیم می‌کرد. سال ۱۳۷۸ هوشنگ گلشیری و همسرش فرزانه طاهری با دوستان اعضای هیأت تحریریه کارنامه آمده بودند خانه‌ی ما. وقتی شعر قناری خوانده شد «گلشیری» مبهوت ماند. شاملو هم بالای شعر نوشت «به هوشنگ گلشیری». * شاملو یک‌تنه کارگاهی از نویسندگی بود بُعدِ روزنامه‌نگاری شاملو در ارتباط این شاعر با مردم موثر بود. بله. او ارتباط نزدیک و رویارو با مردم را دوست داشت. معتقد بود بهترین نوع ارتباطی که می‌تواند با جامعه داشته باشد انتشار مجله است. در عرض یک هفته «کتاب هفته» یا «کتاب جمعه» و یا «خوشه» را منتشر می‌کرد. اعتماد به نفس عجیبی داشت. همکاری شاملو با مجلات از ۱۷ سالگی شروع می‌شود زمانی که از زندان روس‌ها بعد از ۲۴ ماه آزاد می‌شود. «آتشبار»، «کبوتر صلح»، «مصلحت»، «پایگاه آزادی» نشریاتی بود که شاملو برای آنها مطلب می‌برد. آرام آرام سعی کرد خود یک مجله را منتشر کند. (با هزینه و همت خود و یا دوستی، یکی دو شماره مجله با فرهنگ فروهی و عبدالله ناظر منتشر ‌کردند). بعد از آشنایی‌اش با نیما تلاش می‌کند شعرهایی از نیما چاپ کند، در مقابل کسانی که شعر نو و نیما را جدی نمی‌گیرند و بی‌ارزش می‌دانند. حتا اگر مجله‌ای یک شماره منتشر می‌شد یک شعر از نیما در آن چاپ می‌شد. خانم اشرف‌الملوک اسلامی، مادر فرزندان او که معلم بود و خواهرش که در وزارت فرهنگ فعال بوده برای شاملو امتیاز یک مجله را می‌گیرند. شاملو دو سه مجله با قطع کوچک منتشر می‌کند و برای مجلات دیگر مطلب می‌فرستد. زمانی که با خانم طوسی حائری آشنا می‌شود، خواهر خانم طوسی برایش امتیاز مجله می‌گیرد «بامشاد» و«آشنا» منتشر می‌شوند. دو مجله که در سال ۳۶ مجلات پرباری به شمار می‌روند. زمانی شاملو را می‌بینم که اوج کاری او در «کتاب هفته» است. پیش از آشنایی با شاملو از علاقه‌مندان به «کتاب هفته» بودم و آن را می‌خواندم. بعد از آشنایی‌مان کتاب «باغ آیینه» را به من داد و گفت بخوان، روی کتاب هم نوشته بود «ا. بامداد». کتاب را بردم و خواندم. گفتم :«کتاب خودته». گفت: «نه! این کتاب ا. بامداد است.» ناقلا بود. نمی‌گفت کیست. حتا نمی‌گفت از سردبیرهای «کتاب هفته» است. از نامه‌هایی که برایم می‌نوشت دریافتم همان شور و کلماتی که در نامه‌هاست در آن کتاب هم دیده بودم. بعدها از من پرسید تو چه‌طور فهمیدی؟ شاید همان حس مشترک بود. * پس روزنامه‌نگاری شاملو در آشنایی با شما موثر بود. شما ناخودآگاه کتاب هفته‌ای را می‌خواندی که شاملو منتشرش می‌کرد. بدون اینکه حتی مطلع باشید که کیست. از آشنایی با شاملو بگوئید. می‌خندد… بارها گفته‌ام. ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ پس از تعطیلات نوروز، ساعت ۹ صبح از آبادان به تهران رسیدیم. آبادان سرسبز بود اما در تهران درختان تازه داشتند بیدار می‌شدند. به خانه که رسیدیم بعد از مدتی ناگهان دویدم به سمت بالکن تا ببینم رزها جوانه زدن یا نه. ناگهان برگشتم دیدم مردی در حیاط همسایه ایستاده من را نگاه می‌کند. این نگاه گره خورد. همین‌گونه آغاز شد. در طی سه ماه یکی دو کلمه حرف زد. بدون حرف زدن می‌فهمیدیم. * کجا این اتفاق افتاد؟ تهران ــ خیابان کریم‌خان زند ـ خیابان خردمند جنوبی ـ کوچه‌ی رازقی. یکدیگر را دیدیم. در بخش دوم فیلم آقای «منصوری» به نام «حرف آخر» که تازه منتشر شده است، من و شاملو کنار یکدیگر نشسته‌ایم که «ناصر تقوایی» می‌پرسد: چطور رابطه‌ی شما آغاز شد ؟ شاملو می‌گوید: «هیچی. فقط یکدیگر را دیدیم». من می‌گویم: «ما یکدیگر را دیدیم و همه چیز تمام شد». شاملو نگاهی به من می‌کند و می‌گوید: «ما یکدیگر را دیدیم و همه چیز آغاز شد!» این همان ارتباطی است که به آن اشاره کردم. * در فیلم «شاعر بزرگ آزادی» از شما درباره شاملو پرسیده می‌شود. می‌گویید: «شاملو مثل خورشید است اگر بر من نتابد زندگی ندارم.» شاملو در این خانه وجود دارد. بیش از یک دهه از مرگ شاملو می‌گذرد… برای من نه، چون گاهی نبودنش را احساس می‌کنم. یعنی بیشتر از ده سال گذشته؟ * غریبِ این اتفاق… دو سه سال گذشته از او دور شده‌ام. منتها حالت‌های بیماری‌ و درد و نارحتی‌هایش به ذهنم نمی‌آید. همیشه شاملو را سرحال می‌بینم که کار می‌کند. حتا فکر می‌کنم در کارهایی که این سال‌ها برای او انجام می‌دهیم ما را راهنمایی می‌کند و به ما انرژی و شوق و ذوق می‌دهد. اگر دوست داشتن شاملو در میان ما نبود نمی‌توانستیم این کارها را انجام دهیم. * «ا. بامداد» از کجا آمد؟ سه مرحله دارد تولد این نام مستعار. «آهنگ‌های فراموش‌شده» که در سال ۱۳۲۶ منتشر شد با نام احمد شاملو است با روحیه‌ی یک جوان وطن‌پرست وپرشور رمانتیک. در اثر بعدی «قطعنامه» شاملو یک جوان معترض است که از خودش انتقاد می‌کند و نمی‌خواهد با نام احمد شاملو بنویسد و از نام مستعار «ا. صبح» استفاده می‌کند. مجموعه‌ی «آهن‌ها و احساس» سومی است که مصادف با کودتای ۲۸ مرداد است، در آتش می‌سوزد. شاملو به زندان می‌رود در زندان متحول می‌شود پس از آزادی «هوای‌تازه» را با نام «ا.بامداد» منتشر می‌کند. * شعرهای شاملو که برای شما زنده‌اند. حس آیدا از شنیدن این قطعات چیست؟ * لبانت به ظرافت شعر… ــ شرم * مرا تو بی‌سببی نیستی… ــ هم‌دلی * آنگاه بانوی پرغرور عشق خود را دیدم… ــ کشف * عشق را، ای کاش زبان سخن بود… ــ خفقان * دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت ‌می‌دارم … ــ بی‌حرمتی * برای آیدا کدام یک از شعرهای شاملو نشان از عمق رابطه شما داشته است… «سرود ششم». شاید برای شما عجیب باشد که چرا سرود ششم! * چرا سرود ششم؟ خودم هم نمی‌دانم چرا این شعر را انتخاب می‌کنم. شاید برای اینکه همه چیز در این شعر جمع است. نه آغاز و نه پایان. * با این حال عاشقانه‌ترین در میان اشعار شاملو را این سروده می‌دانید. عاشقانه‌ترین! نمی‌دانم. بعد از «چهار سرود برای آیدا» و «سرود پنجم» که سال‌ها پیش سروده شده است، ناگهان «سرود ششم» سروده می‌شود در میان آخرین آثارش‌. این شعر نتیجه‌‍‌ی چهل سال زندگی شاملو با من است. (آیدا می‌خواند: شگفتا که نبودیم)… سکوت… انگار خیلی از خاطره‌ها در ذهن شما مرور و تصویر شد. حس می‌کنم برخی مسائل یادتان آمد که… * وقتی «چهار سرود برای آیدا» و «سرود پنجم» را می‌خوانید پر از شور و هیجانِ آغاز است و همه چیز در آرزوی «شدن» است و بعد از گذشت چهل سال… اذیتم می‌کند وقتی می‌گوید: «هزار معبد به یکی شهر / بشنو گو یکی باشد معبد به همه دهر / تا من آنجا برم نماز که تو باشی» شعر «میعاد» را به یاد دارید؟ اولین شعری است که بعد از وصلت ما سروده شد. شاملو انگار حاضر است که بمیرد… «در فراسوی پیکرهایمان با من وعده‌ی دیداری بده…» حس کردم آن لحظه که دو نفر یکی می‌شوند رخ می‌دهد. می‌خواهد بمیرد و در دنیای دیگر این حس تکرار شود. این احساس عجیبی است که شاملو دارد. خودم هم اینگونه‌ام. انگار تکرار یک تجربه‌ی خوب، ناب بودنش را از بین می‌برد. * لحن صدای شما در خواندن «سرود ششم» درست مانند دکلمه شاملو است… طی سال هایی که با شاملو زندگی کردید، در جواب شعرهای او خطاب به آیدا، شعری هم برای او گفتید؟ نه! شعر من شاملو بود. زیباتر از او فکر نمی‌کنم شعری باشد. * خلق «آیدا در آیینه» چگونه بود؟ شبی پیش شاملو در خانه‌ی مادرش بودم. تابستان بود و در غروبش باران عجیبی هم بارید. فردا که به خانه‌ی آن‌ها رفتم، او نبود. نشستم روی تختش که کنار دیوار بود و پشت به دیوار. ناگهان برگشتم دیدم با مداد روی دیوار شعری نوشته شده با اسم «آیدا در آیینه» که تاریخ و امضا هم دارد. متحیر شده بودم و حال عجیبی داشتم. ناگهان وارد شد. نگاهش کردم! گفت بخوان. شعر که می‌نوشت من باید با صدای بلند می‌خواندم. خیلی عادی گفت دیشب بیدار شدم خواستم بنویسم دیدم کاغذ نیست روی دیوار نوشتم. آن شعر بدون هیچ تغییری در کتاب چاپ شد. هیچ وقت نتوانستم این وجه او را کشف کنم. * روشنفکران زیادی در کنار شاملو بودند. زمانی که شاملو با حزب توده در ارتباط بود چه افرادی از این حلقه در کنار وی بودند؟ آن روزگار اگر شخصی توده‌ای نبود به حساب نمی‌آمد. شاملو زمانی که در سال‌های ۳۳-۳۲ زندانی می‌شود برداشت‌های او به کلی تغییر می‌کند. بعد از یک سال که با افراد حزب در زندان است از سوی حزب توده پیغام می‌دهند که توبه‌نامه را امضا کنید که بیرون موثرترید. حتا پدر شاملو به او اصرار می‌کند که توبه‌نامه را امضا کند و آزاد شود. شاملو سخت برآشفته می‌شود و در پاسخ می‌گوید برای عقایدش به زندان افتاده نه برای حزب، و این توبه‌نامه را امضا نمی‌کند شعر «نامه» را می‌نویسد. بعد از اتفاقاتی که در زندان مشاهده می‌کند از حزب می‌برد چرا که احساس می‌کند افراد در حزب فدای فرصت‌طلبی چند نفر می‌شوند. می‌گفت تاریخ بی‌رحم است. پشت سر ما می‌آید و همه چیز روشن می‌شود. * حلقه‌ی هنرمندان خاصی اطراف شاملو بودند؟ هر زمانی یک عده‌ای از هنرمندان کنارش هستند. این دیدارها برای بده بستان فکری است همچنان که خط فکری آدم‌ها تغییر می‌کند، حلقه‌ی دوستان نیز تغییر می‌کند. به غیر از دوستان و هنرمندانی که به دیدار شاملو می‌آمدند، قبل از انقلاب در منزل آقای «ایرج امین شهیدی» جمع‌هایی داشتیم که پای صحبت‌های «اسماعیل خویی» و «شاملو» درباره‌ی هنر و فلسفه و شعر می‌نشستیم. ما ساعت‌ها به گفتگوی این دو گوش می‌دادیم و چیزها آموختیم. شب‌هایی هم با تعدادی از دوستان که اکثراً پزشک بودند جمع‌هایی داشتیم که شب‌های پرباری بود. * اشعار این روزهای «خویی» به نظر تحت تاثیر مستقیم «شاملو» است. نظر شما چیست ؟ من نمی‌توانم این را بگویم اما شاید شما بتوانید این‌چنین بگویید. «خویی» فلسفه خوانده و استاد دانشگاه بود. * دامنه ارتباط با این هنرمندان به موسیقیدان‌ها هم می‌رسد؟ در دهه‌ی ۵۰ برای نوارهای کانون و در در دهه‌ی ۶۰ زمان آماده کردن نوارهای «کاشفان فروتن شوکران» و… با آقای شهبازیان و یا زمان «سکوت سرشار از ناگفته‌هاست» با آقای بابک بیات ارتباط دوستانه پیدا کردند. البته شاملو تا زمانی که زنده بود آثار صوتی را که بعدها موسسه‌ی ماهور منتشر کرد «مدایح بی‌صله»، «ابراهیم در آتش»، «ققنوس در باران»، «در آستانه»، «باغ آیینه» نشنید. * و همکاری شاملو و شجریان در رباعیات خیام؟ سال ۱۳۵۱ فیروز شیروانلو و احمدرضا احمدی در کانون پرورش فکری کودکان بودند به پیشنهاد آن‌ها در مجموعه‌ی «صدای شاعر» چند نوار ضبط شد. بعد از این که شاملو رباعیات خیام را ‌خواند، کانون از آقای شهبازیان می‌خواهد موسیقی آن را بسازند و آقای شجریان آوازش را بخواند. اوایل ۶۰، زمانی که نوارهای «لورکا» و «شازده کوچولو» را برای انتشار آماده می‌کردند با «استاد شجریان» و «استاد مشکاتیان» در انتشارات ابتکار ملاقات داشتند. * شاملو با اهالی موسیقی پاپ هم مثل «فرهاد» و «اسفندیار منفرد زاده» ارتباط خوبی داشت. آهنگ ترانه‌ی «شبانه» را هم با هم منتشر کردند؟ ترانه‌ی «شبانه (کوچه‌ها باریکن…)» بود. در سوئیت آقای «منفردزاده» جمع می‌شدند. منفرد زاده با پیانو موسیقی را می‌ساخت، «فرهاد» می‌خواند و شاملو گوش می‌داد. صفحه‌ی این کار شبانه پخش شد و ساواک غافلگیر شد. * ماجرای جدال لفظی با محمدرضا لطفی چگونه اتفاق افتاد؟ در یکی از سخنرانی‌های شاملو در «برکلی» آمریکا، بر اثر طولانی شدن سخنرانی فشار شاملو بالا رفت و آب هم روی میز نبود و چون شاملو بیماری قند و فشار خون داشت باید مرتب آب می‌خورد. هنگامی که با سر و روی برافروخته از فشار خون برای آب خوردن از تالار بیرون رفته بود، جوانی از دانشجویان رسید و گفت: «نظر شما درباره‌ی موسیقی اصیل ایرانی؟» شاملو که بر اثر فشار خون بسیار عصبی و کم‌طاقت شده بود در جواب گفت: «………..» این جوان ضبط صوت داشته و این حرف‌های شاملو را ضبط کرده و به آقای «لطفی» می‌دهد. این طرز گویش در شأن شاملو نبود. بعد متوجه شدم سخت ناراحت شده است. دلگیری پیش آمد و شاملو هم ناراحت شد و نخواست کوتاه بیاید. شاملو مشکلی با شخص نداشت. مشکل سر تکراری بودن و ملال‌آور بودن است. شاملو در همه حال مفاهیم عمیق و انسانی عشق و شادی زندگی را می‌ستاید. اما امروز در کارهای «استاد شجریان»، «استاد علیزاده»، «استاد کلهر» نوآوری و شوق می‌بینید. «نامجو» با سه‌تارش چه می‌کند و با استفاده از امکانات حنجره‌اش؟ با تعجب چرا نگاه می‌کنید؟ * تصویرسازی می‌کنم و اینکه چرا انقدر خلاقیت برای شاملو مهم بوده است. پویایی جاری بودن. با لطف دوست از کارهای «استاد علیزاده» آلبوم «آن و آن» را گوش می‌دادم. حیرت زده‌ی این اجرا هستم و رهایم نمی‌کند. کاش شاملو می‌شنید. * نقدی که در طول زمان تاثیر گذار بوده است. «استاد شهبازیان» هم همین نظر را دارند و در مصاحبه‌ای هم گفته بودند. * بعد از موسیقی، سینما. چه فیلم‌هایی با شاملو دیدید. شاملو تفننی فیلم می‌دید. بعد از ساعت‌ها کار، پای تلویزیون با این فیلم‌ها مشغول بود. بیشتر فیلم‌هایی که به نظر شاملو فیلم‌های خوبی بود، نزدیک به مستند بود. «مغول‌ها» پرویز کیمیاوی، «دایی جان ناپلئون» ناصر تقوایی، «پستچی» داریوش مهرجویی، «باد صبا» به کارگردانی مستندساز فرانسوی «آلبر لاموریس» (که در حال فیلمبرداری در هلیکوپتر در سانحه‌ای در سد کرج غرق می‌شود و فیلم او را همسرش در ته گل و لای سد پیدا می‌کنند). دیگر فیلم انگلیسی «Odd Man Out» بود درباره‌ی نیروی مقاومت ایرلند در مقابله با نیروی اشغالگر انگلیس. در دوبله دیالوگ‌ها را عوض کرده بودند تا مبارزین را دزد بانک معرفی کنند! فیلم «۱۹۰۰» برتولوچی، «بلوآپ» و چند فیلم «اینگمار برگمن» و فیلم‌های مستند «برت هانسترا»، «رم، شهر بی‌دفاع» یکی دو فیلم «فلینی» و «دسیکا»، «هملت» ساخت کارگردان روسی را می‌پسندید. و مستندهای «دیوید اتن‌برو»، کارتون پلنگ صورتی، فیلم‌های «چاپلین»، فیلم‌های «کیشلوفسکی» با آن موسیقی حیرت‌انگیز «پرایزنر». * ماجرای فیلم‌نامه‌ای به نام «میراث» که شاملو نوشته چیست؟ شاملو در دو مصاحبه با محمد محمدعلی و ناصر حریری می‌گوید: «رمانی نوشته بودم به نام میراث، به صفحات آخر طرح اولیه‌ی آن رسیده بودم» که از دست رفت. سال ۱۳۵۵ آقای علیرضا میبدی برای مصاحبه پیش شاملو آمد. ایشان از آثار جدید شاملو پرسید دست‌خط شعر «هجرانی» را که شاملو برای من از ایتالیا فرستاده بود گرفت تا در روزنامه‌ی رستاخیز چاپ کند. در خلال گفتگو صحبت «میراث» ‌شد او درخواست کرد بخش‌هایی از آن را کنار مصاحبه‌اش چاپ کند که البته کرده است. گفتم کپی می‌گیرم برای شما می‌فرستم. شاملو گفت آیدا مشکلی ندارد. انگار که دلم را کنده باشند. ایشان میراث را برد و روزها گذشت، خواهرم و آقای پاشایی قبل و حتا بعد از رفتن ما از ایران بارها پی‌گیر آن شدند اما به نتیجه نرسیدند. شاملو می‌خواست تا پایان عمر روی این اثر کار کند. به آن دلبسته بود. اثر غریبی بود که بخش‌هایی از زندگی‌اش در آن بود، بخشی‌اش سورئال بود. بعدها درصدد این شدیم که شاید شاملو آن را دوباره بنویسد. می‌گفت نه! نمی‌شود. لطمه‌یی بود. بعدها با این که شروع کرد به نوشتن فیلمنامه‌ی میراث معتقد بود این، آنی نمی‌شود که بود. قبل از عید این اثر را به انتشارات نگاه دادیم که چاپ کند. با بخش‌هایی که در روزنامه‌ی کیهان سال ۵۲ در چهار شماره از «میراث» چاپ شده بود به همراه یک یادداشت با این مضمون که نسخه‌ی اصلی از دست رفت شاملو آن را به صورت فیلم‌نامه نوشته است. قرار است منتشر شود. چنان که شاملو نوشته و وصیت کرده آثارش باید زیر نظر سرپرستان چاپ شود. * چه آثاری بعد از شاملو به چاپ رسید و منتشر شد؟ نشر آثار شاملو را از دهه‌ی ۶۰ تا ۷۲ ممنوع کردند کتاب‌های زیادی منتشر نشد. شاملو نوار «کاشفان فروتن شوکران ۲» «دن آرام»، «گیل گمش» سه نمایشنامه‌ی ترجمه‌شده از «لورکا» را چاپ‌شده ندید، ۱۰ نوار کاستی که موسسه‌ی ماهور با شاملو قرارداد انتشارش را بسته بود شعرهای خودش را نشنید، «ژاک پره‌ور» بعد از ۱۴ سال منتشر شد. سه کتاب «زنگار»، «لئون مورن کشیش»، «برزخ» که شاملو طی سال های ۳۵ـ۳۴ ترجمه کرده بود و کانون معرفت تنها یک بار چاپ کرد تا در نمایشگاه کتاب، سال ۷۲ انتشارات «صفار» بدون اطلاع شاملو منتشر کرد. این آثار نیز در آینده توسط نشر نگاه منتشر می‌شود. * «آهنگ های فراموش شده» در چند سال اخیر هم به چاپ رسید. …روزی سیاوش آمد گفت می‌خواهم این کتاب را چاپ کنم گفتم مشکلی ندارم، این کتاب یک جوانی است که از پدرش، مادرش، وطنش و… می‌نویسد که دوست داشتنی است. با چاپ این کتاب مخالفم چرا که شاملو مخالف چاپ آن بود. که خودش هم در کتابی که خودت قراردادش را بستی و چاپ شد نوشته است. سیاوش هم کتاب را منتشر کرد. بهتر که او این کار را کرد. اگر او کتاب را منتشر نمی‌کرد دیگری این کار را می‌کرد. ۱۰ سال سخت به شاملو گذشت. احساس خفقان شدید که از درون احمد را تراشید. * یک سال آخر زندگی شاملو چگونه سپری شد؟ وضع جسمی و در نتیجه روحی او خوب نبود. بارها در مسیر بیمارستان ایرانمهر بودیم. یک بار در این یک سال حال او رو به وخامت گذاشت. یکی دو روز به کما رفت اما برگشت. تا لحظه‌ی آخر پشت کامپیوتر می‌نشست و کار می‌کرد ولی از ۱۸ تیر ۷۸ و آنچه در کوی دانشگاه اتفاق افتاد شاملو دیگر سر بلند نکرد تا لحظه‌ی آخر. * تاثیر این خبر روی شاملو چه بود؟ واقعه‌ی ۱۸ تیر ۷۸، تیر آخر بود به قلب شاملو. از بیمارستان آمده بودیم. که خبر به ما رسید. از آنجا شاملو دیگر نتوانست بایستد. تا پیش از این با عصا روی یک پا می‌ایستاد تا دوم مرداد سال بعد… (سکوت…) هر وقت هم به ۱۸ تیر می‌رسیم عجیب به هم می‌ریزم. چند روز حال غریبی دارم. * آخرین دیالوگ‌های بین شما چه بود؟ اجازه دهید نگویم. سه روز آخر درد وحشتناکی داشت از زخم بستر. فکر می‌کنم راحت شد. تنها تسلی که به خودم می‌دهم این است که دیگر درد نمی‌کشد. از درد کشیدن خسته شده بود.او که عاشق زندگی بود. زیبایی را دوست داشت. این عاشق… * ترس از مرگ هم نداشت. منتظرش بود. دائماً می‌گفت عزرائیل انگار نشانی خانه‌ی ما را گم کرده. گفتم تو هنوز ۷۴ ساله هم نشدی. جای کسی را هم تنگ نکردی. گفت آیدا من بروم که شماها راحت شوید. این حرفش ویرانم کرد. * و دوم مرداد ماه؟ در همین خانه بودیم. گاوگُم غروب بود که شاملو در آغوش من… (سکوت…) * در امامزاده طاهر کرج چه گذشت؟ همان یکشنبه شب آقای «دولت آبادی»، «دکتر گلبن»، دکتر «پارسا» و آقای «کابلی» ساعت دو نیمه شب آمدند خانه‌ی ما. «دولت آبادی» خبر درگذشت شاملو را برای رسانه‌ها تنظیم کرد. صحبت این بود که کجا دفن شود. نظر من هم جایی بود که نزدیک باشیم. اول قبر دیگری را برای او مهیا کرده بودند. اما اقاقیای زیبایی را در آرامگاه دیدم و خواستم که او را کنار درخت به خاک سپارند. خودش هم گفته بود «می‌خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم…» آنجا را آماده کردند. دو سه روز این مقدمات طول کشید. روز تشییع جنازه جمعیت زیادی جلو بیمارستان جمع شدند همه با یک شاخه گل سرخ آمده بودند که من هم نوشتم هزاران گل سرخ تو را بدرقه کردند. آمبولانس آمد. شیشه‌ی گوشه‌ی چپ پشت آمبولانس شکسته بود در حال حرکتِ آرام با مردم، با شاملو حرف زدم… گفتم با دل مردم چه کردی؟ * از سال ۷۹ به بعد بزرگداشت شاملو با حواشی‌ای هم همراه بود. چند سال اخیر نمی‌دانم چرا نیروی انتظامی می‌خواهد که فاتحه بخوانیم و برویم. مگر قرار است چه کار کنیم جز اینکه گلی روی سنگ بگذاریم شمعی روشن کنیم و شعری بخوانیم. یک‌باره گفتم اگر می‌خواهید یا ما را دار بزنید یا به رگبارمان ببندید. سر خاک عزیزم هم نیایم؟ سال ۸۷ دیر وقت به آرامگاه رفتیم و باز هم حضور مردم توأم بود با حضور نیروی انتظامی. پایین سنگ نشسته بودم که گفت فاتحه بخوانید و بروید که خواندم: «در زمینه‌ی سربی صبح سوار خاموش ایستاده است / و یال بلند اسبش در باد پریشان می‌شود» دیدم عقب عقب می‌رود. شروع کردم بلند این شعر را خواندم. دو سه نفر از مأموران جوان‌تر نزدیک‌تر شدند، حتماً سوآل خواهند کرد از خود که… * پس «آه ای اسفندیار مغموم تو را آن به که چشم پوشیده باشی»… آن به که چشم فرو پوشیده باشی. نمی‌خواستم این‌ها را شاملو شاهد باشد که جوان‌های برازنده… منبع : سایت شخصی احمد شاملو
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 11:37  توسط   | 

 به همراه انتشار كتاب «فرهنگ شعر شاملو»، دو كتاب اين شاعر و مترجم تجديد چاپ شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «فرهنگ شعر شاملو» (واژه‌ها، كنايه‌ها، استعاره‌ها، نمادها) نوشته‌ي جلال عباسي در 267 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قيمت 7000 تومان از سوي انتشارات نگاه به چاپ رسيده است.

نويسنده‌ي كتاب در مقدمه‌ي آن‌ مي‌نويسد: «علي‌رغم نقد و بررسي‌هاي بسيار درباره‌ي آثار شاملو، بويژه شعرش، هنوز ابعاد بسياري از هنر وي ناشناخته است و جاي نقد و بررسي بسيار باقي‌ است. يكي از اين ابعاد بسيار، موضوع واژگان در شعر اوست كه اگر بگويم آثار شاملو از نظر وسعت و بسامد واژگان ناشناخته چه كهن و چه معاصر و اصلاحات كنايي و استعاري و نمادسازي و نيز تشبيهات تازه و بكر - كه به تعبير شفيعي كدكني، آفرينش حادثه در زبان و ايجاد رستاخيز در كلمات است - در ميان شاعران شعر آزاد (نيمايي و سپيد و موج نو) يگانه است و قدرت و توانايي شگفت‌آوري در اين زمينه‌ها دارد، سخني دور از حقيقت نيست. اما همين مقوله‌ها نزديك شدن به شعر شاملو و درك آن را مشكل مي‌سازد. هرچند كه اين تئوري يعني آشنايي با معناي واژه‌ها و اصلاحات كنايي و استعاري و نمادين و كشف و توضيح تشبيهات و رابطه‌هاي هم‌نشيني يك تئوري و روش سنتي و ديرينه است؛ اما با توجه به مواردي كه به آن اشارت رفت، يكي از لازمه‌ها و ضرورت‌هاي درك و ارتباط با شعر شاملوست كه نگارنده در اين مسير قدمي برداشته و قلمي زده.»

از سوي ديگر، چاپ هشتم مجموعه‌ي شعر «لحظه‌ها و هميشه»ي شاملو در 80 صفحه با شمارگان 3300 نسخه و قيمت 1200 تومان از سوي نشر ياد‌شده منتشر شده است.

همچنين كتاب «قصه‌هاي بابام» نوشته‌ي ارسكين كالدول با ترجمه‌ي احمد شاملو به چاپ هفتم رسيده است.

اين كتاب كه با 14 داستان همراه است، در 205 صفحه با شمارگان 3000 نسخه و قيمت 6000 تومان از سوي انتشارات نگاه انتشار يافته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 10:47  توسط   | 


مریم زهدی
بی بی سی
 
جواد مجابی: :"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرد."
جواد مجابی به گفته خودش سال ۵۸ از کار دولتی کناره گرفت و بر آن شد که به عنوان نویسنده حرفه ای به ادبیات بپردازد. او کتاب شناختنامه احمد شاملو را در سال ۱۳۷۷ منتشر کرد یعنی زمانی که به کارهای تحقیقی روی آورده بود.
در گفتگویی که با او داشتم، شاملو را از مهم ترین چهره های مناقشه بر انگیز عصر حاضر خواند اما گفت با وجود اینکه از دوستداران شاملو محسوب می شود در یک مورد با مخالفان او هم نظر است:"تقلید از کارهای شاملو تعداد زیادی از جوان ها را گمراه کرد." آقای مجابی در این گفتگو به تفصیل به احمد شاملو و شعرش پرداخته است:
ویژه نامه دهمین سالمرگ احمد شاملو
یادداشت محمد قائد
یادداشت فرج سرکوهی
یادداشت منصور کوشان
گفتگو با سیمین بهبهانی
در ابتدا به انتقادی که برخی از صاحبنظران ادبیات ایران در مورد احمد شاملو مطرح می کنند اشاره کردم و پرسیدم "شاملو چرا جهانی نشد؟"
"با اینکه او را در جهان به عنوان یک شاعر ایرانی می شناسند به نظر من موانعی نظیر محدودیت های زبانی و اینکه در جهان تنها بیش از ۱۰۰ میلیون نفر به زبان فارسی صحبت می کنند و اینکه در ترجمه شعر بسیاری از جاذبه های زبانی از دست می رود و بالاخره نوعی تبعیض فرهنگی پنهان باعث می شود مثلا محصولات فرهنگی مستعمره های فرانسه و انگلستان به تفصیل منتشر شود اما اشعار ایران این حالت را نداشته باشد."
آقای مجابی می گوید، در عرصه هایی که زبان محدودیت ایجاد نمی کند مانند نقاشی و سینما، شاهد آن هستیم که با وجود اینکه هنوز تبعیض هست، گذر از مرزهای جغرافیایی راحت تر است. به نظر او، اینکه علاقمندان به شعر، چه در ایران چه در جهان، گروه محدودی از مردم هستند هم دلیلی است برای محدود ماندن طیف مخاطبان شعر ایران.
جواد مجابی با اشاره به شعر حافظ می گوید، مشکل عدم شناخت صحیح مردم از برخی شعرا در دراز مدت حل می شود:" آدم درجه یکی مثل حافظ هم چند قرن طول کشیده تا توانسته ارزش و جایگاه نهایی و در خورش را در ادبیات ما پیدا کند؛ در صد سال اخیر حافظ ناگهان در مرتبه اول قرار می گیرد چون ارزش های پنهانی غزلش با معیارهای جهانی کشف شده است."
چرا شما معتقدید تقلید از شاملو برای جوانان مخرب است؟
"آنچه در حافظه تاریخی کنونی مردم ما هست، اشعار موزون است. اشعار اخوان، فروغ، آتشی، سپانلو، نیما و ... بیشتر در ذهن مردم مانده اند. احمد شاملو از نوعی فوت و فن های ادبی خاص در کارهایش استفاده کرده و اشعارش از نوعی موسیقی درونی بر خوردارند و در عین حال تاکید او بر قافیه و پاراگراف بندی و آگاهی عمیقش از این امر باعث شده بتواند حرف خودش را با شعر بی وزن به تمامی منتقل کند."
"اما در این میان کسانی که فکر می کنند حالا که وزن شعر از میان برداشته شد هر چیزی که می گویند می تواند شعر باشد و احساساتشان را می توانند بلافاصله به شعر تبدیل کنند سخت در اشتباهند چون به گمان من شعر یکی از دشوارترین هنرهای جهان است."
پس به این ترتیب شما معتقدید شعر مقید است و باید چارچوب داشته باشد؟
" نه! شعر قید و بند ندارد، تعریف پذیر هم نیست اما در هر حال در ایران، فرهنگ ایرانی به نوعی با وزن آشناست و به وزن دلبستگی دارد. این دلبستگی عمومی هیچگاه کاهش نیافته است. فرهنگ ایرانی شعرهایی را می پسندد که به نحوی از وزن استفاده کرده باشند."
آقای مجابی معتقد است که احمدشاملو هم در شعرش از وزن موسیقایی استفاده کرده اما پیروان کم سواد و بی حوصله او قادر به شناخت ظرائف بیان شعری او نیستند. به گفته او کتابهایی که در سال های اخیر درباره شاملو منتشر شده نشان می دهد که او چقدر به موسیقی شعر توجه داشته و نشان می دهد که ساختار بیرونی و درونی اشعار آقای شاملو منسجم و تابع قواعدی است که نتیجه دقت احمد شاملو در ساخت و پرداخت آثارش است.
به نظر آقای مجابی این ویژگی های احمد شاملو مقلدان ظاهربین او را گمراه می کند. او می گوید:" من هیچ یک از پیروان شاملو را در خلق شعر بدون وزن موفق ندیدم."
اگر من حرف هایی را در شعرم بزنم که راننده تاکسی هم می گوید در واقع کار هنری نکرده ام. به این ترتیب کارم کاری است عادی با مشترکاتی بین من و دیگران."
جواد مجابی در تحقیقاتش و نگاهش به ادبیات ایران بار دیگر به این نتیجه رسیده است که به جز شاملو افراد دیگری که در ادبیات معاصر مطرح هستند کسانی هستند که وزن به نوعی در کارهایشان یکی از ارکان بوده است: "شعر بدون وزن با ذائقه ایرانی جور نیست و در واقع بدنه ادبیات ما آنقدر قوی و تاثیر گذار است که ما نمی توانیم از آن جدا بشویم، ولی می توانیم شاخه های نورسته از این درخت ستبر ادبیاتمان باشیم."
به نظر شما در نبود احمد شاملو، شعر ایران چیزی کم دارد یا خیر؟
"با غروب هر شاعر یکی از رنگ های جهان کم می شود اما حضور احمد شاملو با کتاب کوچه، ترجمه هایش و مدام موضوع بحث بودنش ادامه دارد. میراث شاملو برای ما نوع نگاهش به انسان، مرگ، عشق، هستی و ارتباطش با کل جهان است. آنچه ما باید از شعر شاملو می آموختیم این چیزهاست نه بدون وزن بودن آن. آنچه شاملو را به شاعر همیشگی تبدیل می کند، نوع نگاه تغزلی او به جهان است. "

برخی منتقدان احمد شاملو می گویند، تاریخ مصرف شعر او تمام شده. نظر شما در این باره چیست؟
"من با این نظر موافق نیستم ؛ زبان شاملو زبان دشواری بود که خودش قادر بود آن را مهار کند."
زبان شاملو یعنی چه زبانی؛ شاملو هم شعر پریا را سروده هم عشق عمومی را.
"زبان آغازین شاملو یا زبان او در هوای تازه شامل چندین تجربه زبانی است. او در طول عمرش با انواع این زبان ها کار کرده است. احمد شاملو اگرچه بخش اعظم شعرش را با زبان و معیار ادبی فاخر سروده و گاهی از لغات قدیمی و آرکائیک هم استفاده کرده اما در دهه های آخر زندگیش به این نتیجه رسید که به جز این زبان بر زبان های دیگری هم تسلط دارد اما چون نمی خواست این تجربیات را در اشعار خودش پیاده کند، آنها را در ترجمه کار دیگران آزمود.
شاملو در ترجمه اشعار لنگستن هیوز بار دیگر زبان عامیانه را آزموده، در دن آرام دانش خود را درباره زبان کوچه عملا تجربه کرده و در برخی اشعار لورکا و مارگوت بیکل، یک زبان ساده روزانه را آزموده و موفق بوده است." 
 

آقای مجابی می گوید از شاملو پرسیده، به نظرش زبانش زبان دشواری نیست و آیا به تجربه زبانی دیگری نمی اندیشد؟
و احمد شاملو گفته :" برخی شعرهای من که لحن حماسی دارند ناگزیر با این لحن سروده می شوند چون مفاهیم، زبان خاص خودشان را به همراه می آورند."
مهمترین ویژگی مثبت کار احمد شاملو به نظر شما کدام است؟
"مهم ترین ویژگی شاملو طغیانگری اش بود. خودش هم متوجه بود که عصیان خیلی مهم است که در آغاز مجموعه هوای تازه می گوید: عصیان بزرگ خلقتم را شیطان داند، خدا نمی داند. عصیان به معنای گناه نیست به معنای طغیان علیه ابتذال حاکم است برای رسیدن به جامعه بهتر. طغیان علیه گذشته، علیه کیش شخصیت، جامعه ظالم، حکومت های فاسد و علیه خرافه های مردمی در زندگی، رفتار، اشعار و اندیشه های فلسفی شاملو مطرح بود."
نکته منفی؟
"یکی از ایرادهایی که من در کتاب شناختنامه شاملو هم به آن اشاره کرده ام این است که معتقدم کاش او این همه مصرانه به سیاست روزانه نمی پرداخت. در واقع تفکر سیاسی برای شاعر مهم است اما پرداختن به مسائل سیاسی روز شاید برای هنرمند لازم نباشد... شاید شاملو نباید نشریه ایران شهر را منتشر می کرد یا بخشی از مطالب کتاب جمعه را که پرداختن به مسائل سیاسی روز بود."
چرا؟ شاعر هم انسانی است مثل سایرین. چرا نباید همانطور که بقیه نسبت به اتفاقات روزمره اطرافشان واکنش نشان می دهند، او هم نشان بدهد ؟
"ذهن شاعر مسائل روزانه و داده های تاریخی را از بیرون جذب می کند و آنچه حاصل کارکرد ذهن اوست در واقع ترکیب متعادل این قضایاست نه شعارها و حرف های روزانه تکراری. اگر من حرف هایی را در شعرم بزنم که راننده تاکسی هم می گوید در واقع کار هنری نکرده ام. به این ترتیب کارم کاری است عادی با مشترکاتی بین من و دیگران."
سیاست پردازی روزانه برای هنرمندان ایرانی یکی از کارهای مهلکی است که بخش اعظم انرژی او را می گیرد
به این ترتیب یعنی به نظر شما شعر رسالت دارد؟
" شعر هنر برتری است که مسایل ما را در متن هستی خلاصه می کند. آقای شاملو و آقای ساعدی نباید وقتشان را برای روزنامه در آوردن صرف می کردند؛ این کاری است که همه می توانستند انجام بدهند.
البته خود شاملو هم در اواسط کار پشیمان شد و در سر مقاله هایش هم این پشیمانی را نشان داد و نوشت: خواستیم کاری را آغاز کنیم تا شما آن را ادامه بدهید، اما در این هچل افتادیم.
در واقع سیاست پردازی روزانه برای هنرمندان ایرانی یکی از کارهای مهلکی است که بخش اعظم انرژی او را می گیرد."
آیا ایراد دیگری به کار شاملو وارد می دانید؟
"شاملو را به عنوان یک شاعر بزرگ و مترجم خیلی خوب می شناسم اما با پاره ای از نظراتش درباره موسیقی، نقاشی یا تاریخ ایران موافق نیستم. شاعر می تواند به تمام این مسائل فکر کند و نظر و سلیقه اش را ابراز کند اما نباید حکم صادر کند."
برخی می گویند احمد شاملو برخی از این نظر ها را برای جنجال آفرینی و مطرح شدن ابراز می کرده، شما موافقید؟
انسان شهری از همه ابزار ها برای طرح افکار خود استفاده می کند . احمد شاملو هم آدم شهری بوده است. به نظر من نامش جنجال آفرینی نیست، درگیری است. آل احمد هم همین طور بود. شاملو و آل احمد هر دو با مسائل ریز و درشت جامعه خود در گیر می شدند. این درگیری از سویی نشان زنده بودن است اما از سوی دیگر ممکن است موجب خطا شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:41  توسط   | 

 صدای آلمان گزارشی درباره فعلیتهای سینمایی احمد شاملو منتشر کرده است .

 به گزارش پارس توریسم ، صدای آلمان (دویچه وله) نوشت: احمد شاملو با سینما رابطه‌ای دوگانه داشت. علاقۀ شخصی او به سینمایی جدی و شاعرانه بود، اما هنگامی که خود وارد عرصه سینما شد، به پیروی از جریان مسلط "فیلم‌فارسی" به بازتولید ساختارها و الگوهای سینمای بازاری پرداخت. احمد شاملو در موارد معدودی که از سینما یاد کرده، از گرایش ذوقی خود به فیلم‌های بزرگانی مانند اینگمار برگمن، لوئیس بونوئل و ژان کوکتو سخن گفته است. در فیلم‌های این سینماگران روایت به مرزهای شعر نزدیک می‌شود. اما زمانی که این شاعر نوسرا به عرصه سینما قدم گذاشت، با جریان مسلط صنعت سینما که تنها هدف آن کسب سود و درآمد بود، حرکت کرد و با سخافت و ابتذال رایج در فضای سینمایی همراه شد. فیلمنامه‌نویس سینمای بازاری زمانی که احمد شاملو به خاطر "غم نان" به عرصه سینما روی آورد، در ایران به تقلید از سینمای وارداتی، به ویژه فیلم‌های هندی و مصری که در ایران خریدار داشتند، کمدی‌های سبک و ملودرام‌های سطحی تولید می‌شد. سینمای ایران تا پیش از سال ۱۳۴۸، جز چند استثنا، انبانی از فیلم‌های بازاری بود که جز لایه‌های عوام و کم‌آگاه جامعه مشتری دیگری نداشتند. در سال‌هایی که تلویزیون هنوز همگانی نبود، سینما تنها تفریح و سرگرمی مردم شهرنشین بود، اما افراد روشنفکر و تحصیل‌کرده بیشتر به تماشای فیلم‌های خارجی، بیشتر آمریکایی و فرانسوی، می‌رفتند و کاری به کار سینمای بومی نداشتند. نخستین تجربه احمد شاملو در سینما به سال ۱۳۳۸ بر می‌گردد. او در این سال به سفارش شرکت "ایتال کونسولت" فیلمی مستند درباره شرایط اقلیمی سیستان و بلوچستان تهیه کرد. این تجربه باعث شد که او به فیلم و سینما کشیده شود. با استخدام در "اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی" شاملو مدیریت واحدی را به دست گرفت که وظیفه آن تولید و نمایش فیلم‌های آموزشی برای روستاییان بود. گفته‌اند که در این پروژه شاعری دیگر یعنی سهراب سپهری نیز با شاملو همكار بود. 

   از همین دوران آشنایی شاملو با فضای صنعت سینمای حرفه‌ای شروع می‌شود. شاملو که شنیده و دیده بود که سینما می‌تواند کسب و کاری کم‌زحمت و پردرآمد باشد، تلاش کرد با نوشتن سناریوهای مردم‌پسند، به پول و پله‌ای برسد. او برای کارهای خود نه تنها مدعی ارزش هنری نبود، بلکه با واقع‌بینی همواره آن را حقیر می‌شمرد و از این تجربه به عنوان "اسارت" یاد می‌کرد. به گفته خود او: «کارنامه‌ی سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!» شاملو طی هشت سال "فعالیت سینمایی" بیش از ۱۲ فیلمنامه‌ی مستقل برای فیلم‌های تجارتی نوشت یا در نگارش و تکمیل برخی از فیلم نامه‌ها با فیلمسازان گوناگون همکاری کرد. روشن است که او درباره ارزش هنری این فعالیت هیچ توهمی نداشت، و به همین خاطر همواره اصرار داشت که نام او در تیتراژ فیلم‌ها ذکر نشود. نخستين سناريويی كه احمد شاملو برای سينمای ايران نوشت "اول هيكل" نام داشت که در سال ۱۳۳۹ به كارگردانی سيامك ياسمی و بازيگری ناصر ملك مطيعی و پوران (خواننده) به فیلم در آمد. این فیلم که به تقلید از فیلمی مصری ساخته شده بود، فروش نسبتا خوبی داشت و تجربه‌ای مثبت برای شاملو به حساب آمد. شاملو در سال ۱۳۴۲ فیلمنامه "مردها و جاده‌ها" را نوشت که توسط ناصر ملك مطیعی، بازیگر پرآوازه آن سالها کارگردانی شد. منتقدان از ارزش‌های نسبی این فیلم سخن گفته‌اند. در عنوان‌بندی این فیلم نامی از شاملو دیده نمی‌شود. در همان سال ۱۳۴۲ شاملو، با اقتباس از داستانی نوشته‌ی جیمز هادلی چیز فیلمنامه‌ی "تار عنكبوت" را نوشت كه مهدی میرصمد زاده آن را کارگردانی کرد. در این فیلم ایرج قادری و هوشنگ كاووسی (منتقد و فیلمساز نامی و دوست شاملو) بازی داشتند. فیلم "دختر کوهستان" که با بازی و کارگردانی محمد علی جعفری در سال ۱۳۴۲ ساخته شد نیز بر پایه فیلمنامه‌ای از شاملو تولید شد. برای فیلم دیگری محصول همان سال به نام "نیرنگ دختران" شاملو با اقتباس از یک فیلم ایتالیایی فیلمنامه‌ای نوشت که سعید نیوندی آن را کارگردانی کرد. شاملو در مصاحبه‌ای گفته است که برای نوشتن این فیلم‌ها زحمت چندانی نمی‌کشید و می‌توانست ظرف چند روز فیلمنامه‌ای کامل بنویسد. در سال ۱۳۴۳ شاملو فیلمنامه‌ی "ترانه‌های روستایی" را نوشت، كه صابر رهبر آن را كارگردانی کرد. در این فیلم نامی ترین ستاره ایران یعنی محمدعلی فردین بازی داشت، اما فیلم فروش قابل توجهی نداشت. سناریوی فیلم دیگری به نام "بن‌بست" ساخته‌ی مهدی میرصمدزاده که در سال ۱۳۴۴ به نمایش در آمد از شاملو بود. در همین سال فیلم "فرار از حقيقت" به کارگردانی ناصر ملک مطیعی ساخته شد که سناريوی آن را احمد شاملو نوشته بود. در این فیلم شاملو خود نقشی نیز ایفا کرده است. در سال ۱۳۴۴ احمد شاملو يكی از فيلمنامه‌های خود به نام "داغ ننگ" را كارگردانی كرد كه نه ارزش هنری داشت و نه سرگرم‌کننده بود. شاملو گناه اين شكست را به گردن تهيه‌كننده‌ی فیلم انداخت و گفت: «تهیه‌كننده هرچه توانست در جریان كار، صحنه‌های موردپسندش را به فیلم اضافه كرد، و كار به‌جایی كشید كه من تنها آوانسی كه می‌خواستم حذف نامم بود كه البته با آن هم موافقت نشد...» در سال ۱۳۴۵ فیلم سینمایی نسبتا خوش‌ساختی به نام "گنج قارون" به روی پرده آمد به کارگردانی سیامک یاسمی. این فیلم جمعیتی بیشمار را به سالن‌های سینما کشاند و رکورد فروش فیلم‌های سال را شکست. سناریوی این فیلم را نیز به احمد شاملو نسبت داده‌اند، اما این موضوع محل تردید است. همکاری با خاچیکیان ساموئل خاچیکیان در چارچوب سینمای بازاری ایران، نگاهی مدرن‌تر ببه سینما داشت. داستان‌های او محکم‌تر و ریتم فیلم‌های او درست‌تر انتخاب می‌شد و مطبوعات او را "هیچکاک سینمای ایران" لقب داده بودند. شاملو در سال ۱۳۴۵ فیلمنامه‌ی "بی عشق هرگز" را برای خاچیکیان نوشت که با اقبال روبرو نشد. خاچیکیان دو سال بعد (۱۳۴۷) فیلمنامه دیگری از شاملو را مقابل دوربین برد به نام "من هم گریه كردم"، یک داستان سوزناک و تکراری که هیچ موفقیتی نداشت. شاملو از میانه دهه ۱۳۴۰ کار سینما را به تدریج کنار گذاشت. هم فعالیت‌های نویسندگی و روزنامه‌نگاری تمام وقت و انرژی او را می‌گرفت، و هم در دنیای شعر به نام و اعتباری دست یافته بود که دیگر نمی‌شد آن را با فعالیت‌های پراکنده در سینما آلوده کرد. شاملو دیگر با صنعت سینما کاری نداشت، مگر آن که گاه در فیلمی شعری از او خوانده یا نامی از او برده می‌شد، برای نمونه‌در فیلم "بن‌بست" به کارگردانی پرویز صیاد، که دو بار صدای احمد شاملو شنیده می‌شود كه یکی از اشعار خود را می‌خواند. شاملو در سینمای مستند ایران در دهه ۱۳۴۰ در ایران مستندهای بسیار خوبی تهیه می‌شد. هنرمندانی که به سينمای تجارتی راه نداشتند، به توليد فيلم‌های کوتاه و مستند برای مراکز فرهنگی کشور روی آورده بودند. فیلمسازانی مانند ابراهیم گلستان، کامران شیردل، هژیر داریوش، هوشنگ شفتی و پرویز کیمیاوی با استفاده از امکانات دولتی فیلم‌های ارزشمندی ساختند. شاملو نیز در پایان دهه ۱۳۴۰ و آغاز دهه ۱۳۵۰ به سفارش بنیادهای فرهنگی کشور مانند تلویزیون ملی ایران، چند فیلم مستند ساخت که بیشتر بر مضامین فولکلور یا فرهنگ قومی استوار هستند، و این در عنوان فیلم‌های او نیز آشکار است: "آقا قلیچ داماد می‌شه"، "پاوه"، "رقص دیلمانی"، "رقص قاسم‌آبادی"، "رقص تركمن"، "عروسی در داراب كلایه"، "گیله مردی"، مراسم صوفیان، ورزا جنگ، یالانچی پهلوان و... اما شاید ماندگارترین کار شاملو در عرصه مستند همکاری با ناصر تقوایی است در فیلم "باد جن" محصول ۱۳۴۸ که یكی از جالب‌ترین مستندهای ایران به شمار می‌رود. فیلم "باد جن" مراسم دفع زار یا مهار باد جن را در حوالی بندر لنگه تصویر کرده است. متن زیبا و مؤثر این فیلم با صدای گیرای احمد شاملو قرائت شده است.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 17:30  توسط   | 


 
دوم مرداد ماه ۱۳۸۹ ده سال از مرگ احمد شاملو می‌گذرد. ده سالی که در آن بررسی و تجلیل آثار شاعر جای خود را به کشمکش بر سر اموال او داد. شاملو که خود را غولی زیبا خوانده گرفتار روزگاری شده که سی سال پیش غریب توصیف می‌کرد.
سال‌روزهای درگذشت احمد شاملو می‌توانست مناسبت‌هایی برای تحلیل آثارش و بررسی دقیق‌تر جایگاه او در ادبیات معاصر باشد. صرف‌نظر از چند برنامه‌ی محدود، در سال‌های گذشته این اتفاق آنگونه که شایسته بود نیفتاد. موزه‌ی شاملو، که وارثان و نزدیکان شاملو وعده‌ی تاسیس آن را داده بودند، تاکنون تاسیس نشده. با اتفاق‌هایی که در ده سال گذشته افتاده گردآوردن یادگارهای به جا مانده از شاعر نیز مدام دشوارتر می‌شود؛ در پی اختلاف‌هایی که وارثان شاملو بر سر تقسیم اموال به جا مانده از او داشتند سرانجام این اموال به حراج گذاشته شد. سیاوش، نخستین پسر شاملو که مهرماه ۱۳۸۷ اموال پدر را در مزایده‌ای به قیمت ۳۲۶ میلیون تومان خرید هفت ماه بعد درگذشت.
 
وضعیت آثار به جا مانده از شاملو نیز بهتر از سرنوشت اموال او نبوده است. اختلاف میان آیدا سرکیسیان و عسگری پاشایی که خود را سرپرستان آثار شاملو می‌دانند، فرزندان شاعر به عنوان وارثان او، و ناشرانی که امتیاز نشر برخی از کتاب‌های شاعر را در اختیار دارند انتشار مناسب کتاب‌های او را با مشکل روبرو کرده است.
 
مشاجره‌هایی که همچنان ادامه دارد
 
سه طرف درگیر در مشاجره بر سر آثار شاملو در ده سال گذشته سخنان تندی علیه یکدیگر بر زبان رانده‌اند. اگر حتا درصد کوچکی از این سخنان حقیقت داشته باشد، خوانندگان ادبیات و به ویژه ستایشگران شاملو را می‌توان بازندگان اصلی کشمکش‌‌های پس از مرگ او محسوب کرد. آیدا سرکیسیان می‌گوید جلدهای ۱۰ و ۱۱ کتاب کوچه و رمان دو جلدی دن آرام که انتشارات مازیار منتشر کرده، همچون گزینه‌ی اشعار شاملو که انتشارات مروارید چاپ هفتم آن را ۱۳۸۴ به بازار عرضه کرد دارای «اشتباهات آزاردهنده و جاافتادگی‌ها»ی فراوان است. او ۲۵ فروردین ۸۶ در نامه‌ای خطاب به مدیر اداره کتاب و کتاب‌خوانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار جلوگیری از انتشار این آثار شد.
 
از سوی دیگر مدیر انتشارات مازیار و فرزند ارشد شاملو آیدا را متهم می‌کنند در کتاب کوچه دست برده و صلاحیت او در این کار را زیر سوال برده‌اند. در تازه‌ترین دور مشاجره بر سر انتشار آثار شاملو، مدیر انتشارات نگاه که بر اساس قراردادی که ۱۳۷۰ به امضا رسیده دارنده حق نشر اغلب این آثار شناخته می‌شود یک هفته پیش از دهمین سال‌روز مرگ شاعر، از ع. پاشایی به دادگاه شکایت کرده است.
 
پاشایی و اتهام جعل امضای شاملو
 
علیرضا رئیس دانایی، مدیر انتشارات نگاه پاشایی را متهم می‌کند یک سوم آثار شاملو را پس از مرگ او به صورت غیرقانونی منتشر کرده است. وکیلان این موسسه بر همین اساس شکایتی را تسلیم دادگاه کرده‌اند.
 
پی این شکایت پاشایی فراخوانده شده تا در تاریخ هفدهم مرداد ماه سال جاری در یکی از شعبه‌های دادسرا حاضر شود. رئیس‌دانایی در گفتگویی که ۲۶ تیرماه از سوی خبرگزاری ایلنا منتشر شده گفته است سرپرستی پاشایی بر نشر آثار شاملو را به رسمیت نمی‌شناسد. بنابر این گزارش او مدعی است «امضای برگه‌ای كه پاشایی از شاملو ارائه كرده و به آن استناد می‌كند (مبنی بر موافقت شاملو با استفاده از اشعارش در قالب‌های مختلف ازجمله چاپ گزیده اشعار از سوی پاشایی) طبق تایید پسران شاملو(سیاوش و سیروس)» جعلی است.
 
پاشایی در پاسخی که همان روز در «سایت رسمی احمد شاملو» و خبرگزاری ایلنا منتشر شده مدیر انتشارات نگاه را «بنگاهی» و «بساز و بفروش» خوانده است. پاشایی خطاب به رئیس‌دانایی می‌نویسد «من تا کنون به علت همان سنگ‌اندازی‌ها و زبان ریزی‌های شما و همپالکی‌های شما از فوت شاملو تا امروز اصلاً نتوانستم کار سرپرستی را انجام بدهم...» او می‌افزاید «حالا خوشبختانه هم آیدا و هم من سرپرستی آثار یا نمایندگی قانونی این آثار را رسماً به نهاد حقوقی نوپدیدی سپرده‌ایم.» ویژگی‌های این "نهاد نوپدید" و حیطه‌ی اختیاراتش، با توجه به قراردادهای موجود میان شاملو و چند ناشر هنوز مشخص نیست. آیدا و پاشایی ۱۵ اردیبهشت ۸۷ با ارائه دادخواستی به دادگستری خواهان "تنفیذ و شناسایی سرپرستی" بر نشر آثار شاملو شده‌اند. این تلاش به نتیجه‌ی دلخواه آنان نرسید و این سرپرستی از سوی مراجع قانونی به رسمیت شناخته نشد.
 
"جاودانه مرد شعر امروز"
 
از میانه‌ی دهه‌ی چهل خورشیدی احمد شاملو را «جاودانه مرد شعر امروز ایران» خوانده‌اند. در نظر برخی از منتقدان میل به اسطوره‌سازی مانع شناخت همه‌ی واقعیت شاملو و آشنایی با راه درازی شده که او از نوجوانی آغاز و شش دهه طی کرد. شاملو بی‌تردید محبوب‌ترین و پرخواننده‌ترین شاعر معاصر ایران است. نوشته‌های او، حتا آثاری که به ناپخته‌ترین دوران زندگی او مربوط می‌شود در شمار پر طرفدارترین نوشته‌های فارسی قرار دارند. نمونه‌ای از آن انتشار «آهنگ‌های فراموش شده» در سال ۱۳۸۶ است.
 

 
این کتاب که از نخستین نوشته‌های شاملو به شمار می‌رود و او رغبتی به انتشار مجدد آن نداشت توسط فرزند ارشد شاعر به انتشارات مروارید سپرده شد و پس از ۶۰ سال به چاپ دوم رسید. تمام نسخه‌های این کتاب در کمتر از یک‌ماه به فروش رفت. سیاوش شاملو از کتاب دیگری خبر می دهد که «خانه‌‏ام در انتهای جهان است» نام دارد و شامل نوشته‌هایی از شاملو در سن ۱۷ سالگی است. شاملو در این دوران با گروهی همکاری می‌کرد که ناسیوسنالیست‌های افراطی بودند و از نازی‌های آلمان حمایت می‌کردند. شاملو به خاطر این فعالیت‌ها ۲۱ ماه را در زندان متفقین گذراند.
 
شاملو در روایت مطلوب
 
آیدا سرکیسیان به شدت با انتشار «آهنگ‌های فراموش شده» مخالفت بود و علت این مخالفت را نارضایتی خود شاعر از این اثر عنوان می‌کرد. نخستین پسر شاعر در مقابل اعتقاد داشت برای فراهم آوردن زمینه آشنایی با روند تکامل کار پدرش باید نوشته‌های نخستین او نیز در دسترس خوانندگان و منتقدان قرار گیرد. برخی اصرار سیاوش شاملو به انتشار آثار اولیه پدرش را به سودجویی نسبت داده‌اند. علت این پافشاری هر چه باشد انتشار همه‌ی آثار نویسنده‌ای در حد شاملو در جهان امروز امری طبیعی و معمول و حتا ضروری محسوب می‌شود.
 
اصرار شاعر در به فراموشی سپردن نوشته‌های دوران جوانی‌اش تا حدی قابل فهم و قابل دفاع است؛ پذیرفتنی است که شاملو ترجیح می‌داد تصویری از "دوران پختگی" او به خوانندگان ارائه شود. صاحب‌نظران معتقدند خوانندگان نیز خود به خود تصویر دوران پختگی شاعر را ترجیح می‌دهند، اما منتقدان برای تشریح این پختگی نیازمند شناخت دوران خامی نیز هستند. از سوی دیگر معیارهای نقد ادبی در دسترس بودن تمام آثار هر نویسنده‌ی مهمی را نخستین شرط بررسی‌های انتقادی و پژوهش‌های علمی تلقی می‌کند.
 
اغراق‌هایی که به آنها نیازی نیست
 
به نظر می‌رسد گرایش غالب در میان روشنفکران نیز، نادیده گرفتن برخی از جنبه‌های زندگی و کار شاملو و تمرکز بر بخشی است که تصویر مورد نظر را تایید می‌کند. کانون نویسندگان ایران در بیانیه‌ای که سی‌ام تیرماه ۱۳۸۹ به مناسبت دهمین سال درگذشت احمد شاملو منتشر کرد او را شاعری معرفی می‌کند «که هماره ستیز بی‌امان با آزادی‌کُشی،‌ اختناق و سرکوب جوهره‌ی کلام اوست، و سالیان خود همه به پاسداری از حرمتِ قلم و بیان سپری کرد.» 
 
برای پذیرش این سخنان باید بخشی از زندگی و کار احمد شاملو را نادیده گرفت. شاید با همین نگاه است که هم شاملو و هم همسر سومش آیدا سرکیسیان با انتشار آثاری چون «آهنگ‌های فراموش شده» مخالف بوده‌‌اند؛ یا ترجیح می‌دهند از حدود دو سالی که شاملو در زندان متفقین بود، و فعالیت‌هایی که به این بازداشت انجامید زیاد حرف نزنند. به هر تقدیر با توجه به این دوران نمی‌توان مانند کانون نویسندگان ادعا کرد که شاملو "هماره" و "همه سالیان عمر خود را" به پاسداری از حرمت قلم و بیان گذراند.
 
ایستادگی برابر سانسور تا حد ممکن
 
در بیانیه کانون نویسندگان آمده است «حتی عنوان آثار و اشعار شاملو از دغدغه‌های بی‌دریغ او- عشق، آزادی، انسان، بهروزی مردم و ارزش‌های انسانی- حکایت دارد.» و برای این که این حکم درست جلوه کند فهرست آثار او در روایت کانون با «آهن‌ها و احساس» آغاز می‌شود. در حالی که شاملو پیش از انتشار این کتاب در سال ۱۳۳۲، سه کتاب دیگر منتشر کرده بود و از انتشار نخستین نوشته‌هایش پانزده سالی می‌گذشت.
 
برای شناخت و ارج نهادن به جایگاه و آثار احمد شاملو نیازی به برگزیدن بخش‌هایی و کنار گذاشتن بخش‌های دیگر نیست؛ همچنین از ارزش شاملو کم نمی‌شود اگر بدانیم او نیز مانند اغلب نویسندگان و شاعران ایران در جامعه‌ای استبدادی می‌زیست و با تمام مقاومتی که می‌کرد و اعتقادی که به آزادی بیان داشت گاهی به اجبار به سانسور نیز تن می‌داد. در دو حکومتی که شاملو تجربه کرد تن ندادن مطلق به سانسور تنها در صورتی میسر بود که نویسنده‌ای هیچ نوشته‌ای نخواهد منتشر کند. شمار بسیار نشریه‌هایی که شاملو منتشر می‌کرد و از سوی حکومت توقیف شده نشان می‌دهد که ایستادگی او در برابر سانسور بیش از حد ممکن بوده است.
 
"غم نان" و شقاوت حکومت
 
کتاب کوچه و ترجمه‌ی دن آرام شاهد حذف و سانسور عبارت‌ها و بخش‌هایی است که جز با تن دادن به آن انتشارشان ممکن نبود. «حافظ به روایت و با مقدمه‌ی شاملو» نمونه‌ی دیگری از دشواری کار در کشوری است که تیغ سانسورش به شدت برنده است؛ حافظ شاملو نخستین بار در سال ۱۳۵۴ منتشر و تا سال ۵۷ سه بار تجدید چاپ شد. شرط انتشار این کتاب در جمهوری اسلامی ضمیمه کردن مقدمه‌ی کتاب علل گرایش به مادی‌گری نوشته‌ی مرتضا مطهری بود. این کار با موافقت شاملو منجر به انتشار چاپ چهارم حافظ همراه با مقاله مطهری در سال ۱۳۶۱ شد.
 

 
عده‌ای شاملو را سرزنش می‌کنند که چرا بخشی از وقت خود را صرف نوشتن دیالوگ و فیلم‌نامه برای فیلم‌های مبتذل فارسی کرده است. شاملو تابستان ۶۷ در گفت‌وگویی که در مجله فیلم منتشر شد کارهای سینمایی خود را "کارنامه بردگی"، و تلاشی از سر ناگزیری برای به دست آوردن "یک لقمه نان" توصیف کرده است. در این مورد نیز بیش از آنکه شاملو سزاوار انتقاد باشد، می‌توان حکومتی را سرزنش کرد که یکی از برجسته‌ترین و محبوب‌ترین شاعرانش را در تنگنای تامین معاش قرار می‌دهد.
 
روزگار غریب غول زیبا
 
شاملو در شعر "عقوبت" (مجموعه شکفتن در مه) خود را غول زیبایی توصیف می‌کند که در استوای شب ایستاده و غرق زلالی آبهای جهان است. او یک دهه بعد، تیرماه ۱۳۵۸، در شعر "در این بن‌بست" از روزگار غریبی سخن می‌گوید که در آن عشق و نور و شور را «در پستوی خانه نهان باید کرد» این شعر در کتاب ترانه‌های کوچک غربت منتشر شده و از روزگاری می‌گوید که در آن قصابان در گذرگاه‌ها مستقر شده‌اند و «آنکه بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است» روزگاری که شاعر وصف می‌کند جامعه‌ای پر قساوت و نورستیز است، که سوخت آتش خود را از سرود و شعر تامین می‌کند.
 
ده سال از خاموشی این «غول زیبا» می‌گذرد و در این یک دهه آثار و اموال خصوصی شاعر نیز «روزگار غریبی» را از سر می‌گذراند. روزگاری که مخالفانش سنگ قبرش را می‌شکنند و به یغما می‌برند و نزدیک‌ترین کسانش آنقدر درگیر دادگاه و کشمکش‌های حقوقی و مجادله بر سر میراث او هستند که نام شاعر بیش از آنکه با آثارش و برنامه‌هایی در بزرگداشت او بر سر زبان‌ها باشد، از برکت همین مشاجره‌ها در مطبوعات و خبرگزاری‌ها تکرار می‌شود.
 
بهزاد کشمیری‌پور
تحریریه: بهمن مهرداد
+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 17:45  توسط   |